







باي ذنب قتلت
به كدامين گناه كشته شدند؟؟؟
طرح تحریم و تعقیب برخی مقامات امریکایی به اتهام نقض حقوق بشر، جنایت علیه بشریت، حمایت از تروریسم و قاچاق مواد مخدر، جدیدترین طرحی است که این روزها کمسیون سیاست خارجی مجلس به کلیات آن رای موافق داده است. براساس ماده واحدهاي از این طرح، 26 تن از مقامهاي سياسي و نظامي امريكا بعنوان افراد تحت تحريم و تعقيب جمهوری اسلامی ایران معرفي شدهاند.
مهرداد خواجوی گَوَنی به سال 1348 در تهران متولد شد. پدرش «احمد» از اهالی گلباف (شهری از توابع کرمان) بود. وی در سال در سال 1359، به کرمان مراجعت کرد. مهرداد به سال 1362، راهی حوزة علمیة کرمان شد. مهرداد در اواخر همان سال با وجود تمام مخالفت ها عازم جبهه شد و در آغاز ورود، به واحد اطلاعات عملیات لشکر «ثارالله(ع)»،پیوست. مهرداد، دیگر جبهه ها را رها نکرد تا سرانجام در خرداد سال 1367، در منطقة شلمچه بر اثر ترکش خمپارة به سرش، به شدّت زخمی شده و چند روز بعد، در بیمارستانی در اهواز، بال در بال ملائک گشود.
عکس زیر ، شهید خواجوی را در خوابی عمیق نشان می دهد. رفقای مهرداد ، از سر مزاح ، روی کاغذی نوشتند: «شهید اسلام ، طلبه مجاهد، مهرداد خواجوی» و کاغذ را گذاشتند روی سینه ی او و عکسی به یادگار گرفتند. هیچ کس تصور هم نمی کرد که این مزاح ِ دوستانه ، مدتی بعد به حقیقتی جدی بدل شود و پیکر پاکِ مهرداد خواجوی ، پیچیده در کفن ، با چنین نوشته ای بر روی سینه اش ، به تهران منتقل شده و در بهشت زهرا(س) آرام بگیرد.
مرقد پاک مهرداد در بهشت زهرا (س) ، قطعه : 26، ردیف : 577 ، شماره :42 قرار دارد.
روحمان با یادش شاد


«شهید اسلام ، طلبه مجاهد، مهرداد خواجوی» (نفر اول از چپ)
خاتمی همچنان دچار سرگیجه |
|
|
![]() |

"هر هفته اين فيلم را مي ديدم. خيلي علاقه به اين فيلم داشتم. از قسمت هايي که خيلي من را متاثر کرد آنجا بود که صحنه هايي از واقعه ي کربلا را به تصوير کشيده بودند."
به گزارش شیعه آنلاین، "درّزاده" جوان باهوش و با استعداد است. وی در شهرستان نيکشهر تحصيل می کند و بيش از يک هفته است که به مذهب اهل بيت (ع) گرويده است.
او درباره چگونگي شيعه شدنش چنين مي گويد: از زماني که فيلم مختار از تلويزيون پخش مي شد هر هفته اين فيلم را مي ديدم. خيلي علاقه به اين فيلم داشتم. از قسمت هايي که خيلي من را متاثر کرد آنجا بود که صحنه هايي از واقعه ي کربلا را به تصوير کشيده بودند که دل هر سنگي را آب مي کرد.
آنجا که امام حسين (ع) و اصحابش نماز مي خواندند و آن لعنتي ها به طرفشان تير پرتاب مي کردند دلم شکست و اشک هايم برروي گونه هايم سرازير شد. به خود گفتم مگر امام حسين (ع) نوه پيامبر نبود؟ مگر پيامبر جلوي اصحاب نوه هاي خود را احترام و نوازش نمي کرد؟ مگر نه اين است که نگه داشتن احترام فرزند احترام به پدر و جد است؟ مگر در قرآن کريم پيامبر نفرموده: از شما هيچ اجر و مزدي در برابر رسالتم نمي خواهم مگر اينکه نزديکان من را دوست بداريد؟ پس چرا اينگونه فرزندان پيامبر (ص) را به فجيع ترين وضع به شهادت رساندند؟ مگر چه جرمي مرتکب شده بودند؟
مدام اين سوالات را در ذهنم مرور مي کردم و صحنه هاي کربلا را تصور مي کردم. ولي قضيه براي من حل نمي شد.
از ملاها درباره فيلم مختار سوال مي کردم مي گفتند: ديدن اين فيلم حرام است و اين فيلم دروغ را شيعيان ساخته اند براي اينکه اهل سنت را بد نام کنند.
پرسيدم: کجاي فيلم عليه شما اهل سنت است؟
گفت: آنجا که عبيدالله بن زياد مثل سني ها وضو مي گرفت. از دليلي که آورد در دلم خنديدم و گفتم: ابن زياد شيعه بود يا سني؟
گفت: سني.
گفتم: پس چه توهيني به شما کرده اند. گفت: با حالت تمسخر و خنده دار آن را
نشان داده است. ديگر با ملا بحث نکردم که مبادا به من شک کند زيرا اگر کسي
با آنها بحث کند وآنها را سوال پيچ کند سريع برچسب تشيع مي زنند.
به خود مي گفتم در آخر فيلم اسامي کتاب هايي که بر اساس آن فيلم را ساخته اند با تمام مشخصاتشان را نمايش مي دهند بيشتر آنها کتاب هاي تاريخي اهل سنت است اگر دروغ است چرا تاريخ نويسان سني آن را نقل کرده اند و اگر راست است چرا ملاها و مولوي ها مي گويند دروغ است؟
براي من يک سوال مهم پيش آمده بود که چرا اهل سنت مانند شيعه اينقدر به اهل بيت اظهار علاقه نمي کنند؟
وقتي از يک مولوي سوال کردم آيا حاضريد يزيد را به خاطر جناياتي که کرده لعن کنيد؟
گفت: نه.
گفتم چرا؟
گفت: خب يک اشتباهي مرتکب شده لعن کردن کار من و شما نيست. لعن کردن کار
خدا است و خدا مي داند چه کسي را لعن کند و چه کسي را لعن نکند.
گفتم: اگر ما دعا کنيم که لعنت خدا بر يزيد باد آيا اشکال دارد؟
گفت: نه.
گفتم: همين کار را حاضريد بکنيد؟
گفت: نه!
گفتم: آيا يزيد با سه جنايتي که در ۳ سال حکومتش انجام داد که سال اول امام
حسين (ع) و يارانش را شهيد کرد و سال دوم به مدينه حمله کرد و تا سه روز
جنايت هايي به بار آورد که زبان از گفتن آن قاصر است و سال سوم کعبه قبله
گاه مسلمين را به آتش کشيد باز هم شما نمي خواهيد او را لعن و نفرين کنيد؟
پس چه کساني مستحق لعن هستند؟!
از يکي از دوستان شماره يک روحاني شيعه را گرفتم و از او اين سوالها را پرسيدم. حرف عجيبي زد که تنم را به لرزه در آورد و پنجره ي جديدي را مقابل من باز کرد.
مي گفت: يکي از علماي اهل سنت به نام سعد الدين تفتازاني در کتاب شرح المقاصد از اين راز پرده برداشته و در بيان علت اينکه چرا علماي اهل سنت حاضر نيستند بر يزيد لعن کنند مي گويد: فان قلت فمن علمأ المذهب من لم یجوز اللعن علی الیزید مع علمهم بانه یستحق ذلک و یزید قلت تحامیاً من ان یرتقی الی الاعلی فالاعلی. «اگر بگویید پس چرا برخی از علمای مذهب ما لعن یزید را تجویز نمیکنند با این که میدانند یزید استحقاق لعن و بیشتر از لعن دارد؟من پاسخ میگویم که هدف آنها پیشگیری از رواج و سرایت آن به شخصیتهای برتر است» شرح المقاصد، ج ۵، ص ۳۱۱
گفتم: چطور؟ بيشتر توضيح دهيد.
گفت: اهل سنت حاضر به لعن يزيد نيستند چون اگر يزيد زير سوال برود اين سوال
پيش مي آيد که اين فرد فاسد و بي دين را چه کسي خليفه مسلمين قرار داده؟
مي گويند: معاويه! پس معاويه با وجود اينکه مي دانست فرزندش چنين موجود
فاسدي است ولي به زور از مردم براي او بيعت گرفت. پس معاويه در جنايات يزيد
شريک است و معاويه زير سوال مي رود. حال چه کسي معاويه با اين اوصافي که
داشت حاکم شام قرار داد؟ جواب مي دهند: خليفه ي دوم عمر بن خطاب.
چون با لعن يزيد، عمر بن خطاب زير سوال مي رود حاضر به لعن يزيد نيستند تا مبادا کار خليفه ي دوم زير سوال نرود.
با تعجب پرسيدم: پس عمر در شهادت امام حسين (ع) دست داشته است؟!
گفت: به صورت غير مستقيم بله. چون مسير امامت را عوض کردند و جاده اصلي را کج کردند و آخرش به آنجا رسيد که نوه پيامبر (ص) را با لب تشنه بين دو رودخانه شهيد کردند و يک سوال اساسي باقي مانده که چرا عمر بن خطاب در دوران خلافتش همه ي استاندارن خود را جابجا کرد و تنها استانداري که نه خليفه دوم و نه خليفه ي سوم او را تغيير ندادند معاويه بن ابي سفيان بود؟! آنقدر او را بر سر قدرت نگه داشتند که وقتي زمان خلافت ظاهري اميرالمومنين ايشان تصميم مي گيرد او را از مسند قدرت پياده کند به جنگ حضرت مي آيد و خون هزاران مسلمان را بر زمين مي ريزد!
از راهنمايي هاي آن روحاني تشکر کردم و با او خداحاقظي کردم و به خود گفتم: حال که علماي اهل سنت براي زير سوال نرفتن خلفاي خود حاضرند بر تن يزيد ملعون لباس قداست بپوشانند پس بسياري از حقايق است که آن را کتمان کرده اند و حاضر نيستند بازگو کنند تا مبادا بزرگانشان زير سوال بروند.
از آنجا فهميدم که راز انکار شهادت حضرت زهرا (س) آن هم در اوج جواني، همين مسئله ي زير سوال نرفتن صحابه است و الا هيچ دليل منطقي و ثابتي براي درگذشت حضرت زهرا (س) ندارند و مولوي ها خود را به اين در و آن در مي زنند تا دليل قانع کننده اي براي سوالات بي شمار اهل سنت بيايند!
با اين حقايقي که يافتم به هيچ وجه نمي توانستم خود را قانع کنم که در روز قيامت در برابر سوال پيامبر (ص) درباره اهل بيت خود چه پاسخي بدهم جز اينکه به مذهب نوراني اهل بيت (ع) بپيوندم و شيعه شدم.
هنوز خانواده ام از شيعه شدنم خبر ندارند. گاهي درباره امام حسين (ع) و ظلم هايي که در حقشان شده با آنها صحبت مي کنم ولي آنها فقط گوش مي دهند و هيچ عکس العملي نشان نمي دهند. از خداوند متعال که صاحب قلوب است مي خواهم قلوب آنها را به سمت اهل بيت (ع) هدايت کند.
آرزوي دارم خداوند توفيق زيارت حرم مطهر حضرت معصومه (س) و برادرش امام رضا (ع) را نصيب من بگرداند و با فقر اقتصادي که داريم اگر مومنين باني خير نشوند بعيد است به اين زودي ها بتوانم حرم با صفا و نوراني کريمه ي اهل بيت و ثامن الحجج (ع)را زيارت کنم.
..
وی رئیس جمهور را نماینده تفکر ولایی دانست و گفت: به همین دلیل است که الان هم با وجود بسیاری از اتفاقات ناراحت کننده در دولت می گوییم
اینها عارضه و مرض است و از جایی رسوخ کرده و جوهره نیست.

احمدي
نژاد گفت :
"هدف آنها اين است که خاکريز را بزنند و
بعد از ريختن خاکريز، به سراغ حضرت آقا بروند
ولي بنده کوتاه نخواهم آمد،
چون اينجا بحث "احمدي نژاد" نيست
بلکه هدف نهايي آنها، خود آقا است".
روي سينه اش خالكوبي كرد: فدايت شوم خميني!
زندگی شاهرخ در غفلت و گمراهی ادامه داشت. تا اینکه دعاهای مادر پیرش اثر کرد. مسیحا نفسی آمد و از انفاس خوش او مسیر زندگی شاهرخ تغییر کرد.


سخنم را در مورد توطئه علیه احمدی نژادی های واقیعی با این کلام رهبری شروع می کنم که فرموند: خلاف مصالح نظام كوتاه نمي آيم. پس اگر ولایتمداریم و به راستی سخنان رهبری اعتماد داریم از رهبری جلو نزنیم.
احمدی نژاد را ما نه از انتخابات ریاست جمهوری دهم بلکه پیش از انتخابات نهم ریاست جمهوری می شناسیم، مردی مخلص ولایت مدار و رئیس جمهوری که او را به خاطر همه ویژگی های خوبش ساده زیستی، خدمت گذاری و دوستی با فقرا و هزاران ویژگی دیگرش می شناسیم.
این روزها بحث در مورد احمدی نزاد داغ است و انسانها تند رو در این گیرو دار به حرف ها و نقل قول اکتفا کرده اما فراموش کرده اند که امام علی(ع) که آنها خود را شیعه علی می دانند فرمودند: بین حق و باطل چهار انگشت فاصله است آنچه می شنوی بیشترش باطل و آنچه میبینی بیشترش حق است.
این دوستان آنقدر تند رو هستند که این روزها دهان گشاد را بر فحش دادن به احمدی نژاد و دوری گزیدن از او گشوده اند، یکی از این افراد در وبلاگ خود در مورد دوری گزیدنش از احمدی نژاد نوشته است:
اما دیگرانی که هنوز از احمدینژاد دم میزنند، احمدینژادی واقعی نیستند؛ هرچند ترجیح میدهند هنوز به همین نام خوانده شوند! البته اینها از نظرات و تصمیمات احمدینژاد مخصوصا درباره مکتب ایرانی، احترام به علما، مشایی و … در بهت و حیرتند اما با این وجود، همچنان احمدینژاد را بر دیگر چهرههای اصولگرا ترجیح میدهند!
باید به این دوست عزیز که خود را احمدی نژادی معرفی کرده باید بگویم که شما انهایی را درستکار میدانید که با موج فحش کاری و تهمت زدن شما علیه احمدی نزاد پیش روند و اگر کسی همراه با شما نوبد و با شما هم صدا نشداحمدی نژادی واقعی نیست؟
این چه استدلال نادرستی است در انتخابات نهم ریاست جمهوری امثال تو کجا بودند که حالا دم از احمدی نژاد بودن اما نبودن می زنند؟
آن روزی که احمدی نژادی های امروز که چشم بر لبان مبارک رهبری دوخته اند در میدان ولیعصر گلو پاره می کردند تا از احمدی نژاد دفاع کنند و در انتخابات دهم شب ها مرحم بر زخم های حاصل از ضرب و شتم از سوی سبزی های می گذاشتند و فحش ناموس می نشیدند جریان "من احمدی نژادی نیستم"کجا بود؟
شما و امثال شما آن روزهای انتخابات نهم کجا بودید که من و امثال من که این روزها چشم به نظر رهبری دوخته اند تا تصمیم بگیرند با احمدی نژاد با علیه احمدی نژاد از پول جیبشان برای دکتر ولایتمدار تبلیغ می کردند شما کجا بودید؟
البته این روزها هرکسی در منبر تروبونها و محافل و مجالس به احمدی نژاد حمله نکند و به دولتی ها فحش ندهد روشنفکر البته به تعبیر شما دوست جوان نیست.
جریان "من احمدی نژادی نیستم" در مورد رخداد های کشور بطور حتم رهبری را دسته کم گرفته که اینگونه مانند دیگر دوستانتان مثلا با بصیرت که تیتر های مختلفی از شکل گیری جریان "من احمدی نژادی نیستم" زده و در رسای دوری گزیدن از رئیس جمهور ولایتمدار مطلب می نویسند بر خلاف ادعاهای خود رهبری را دسته کم گرفته اید.
مگر سردار عزیز جعفری در مورد ولایتمدار بودن احمدی نژاد سخن نگفتند خوب است که اینقدر حیا دارید وگرنه همه کشور را در مورد دفاع از احمدی نژاد فحش باران می کردید.
شما و دوستان جریان "من احمدی نژادی نیستم" فراموش کرده اید که در طول انقلاب اسلامی ایران هرکه از قطار انقلاب پایین پرید زیر ریبل های فولادی انقلاب رفت، اما بدانید امروز احمدی نژاد در قطار انقلاب در واگن فقرا و مستضعفین است.
من نیز به عنوان یکی از حامیان احمدی نژاد که سالهای بسیاری مانند مخلصان دیگر انقلاب اسلامی، امام راحل، امام خامنه ای و احمدی نژاد از دولت دفاع کردیم اما بر خلاف همه تهمت ها هیچ سودی مادی از دولت به ما نرسید و حتی دنبالش نرفتیم چراکه حامی واقعی بودیم اعلام می کنم:
تا رهبری عزیزمان که به خوبی موقعیت های نظام را تشخیص داده و می دهند و نظر خود را برای ادامه حرکت انقلابی ملت اعلام می کنند نظری در مورد احمدی نژاد نداده اند بر اساس دفاع ایشان در تاریخ ۳ اردیبهشت ۱۳۹۰ که در دفاع از رئیس جمهور و اعضای دولت سخن گفتند، با افتخار احمدی نژادی می مانم.
روزنامه نگار مسلمان/
مختار!
راهی نمانده است
همین امشب
از سریال بیرون بزن
پیش از آن که شمر و سنان کاری کنند
با کمک سازمان ملل
بیرون بزن
با همین کیان ایرانی و همین ایرانیان
که نشسته اند پای گیرنده هایشان
و با همین شمشیرها
که در دست فرزندان مالک است
به جنگ شمر برویم
و شمر همین آل خلیفه است
همین عبدالله است و همین عبیدالله
و شمر همین شورای اعراب اند
که منجنیق آورده اند در بحرین
و" آیات" خدا را می کشند و لگدمال می کنند
وگرنه اهل سنت با مایند
و عاشقان رسول الله با مایند
تنها شمر و سنان
با آل سعود و آل خلیفه
با آل شکم و آل حرام آن سویند
و آل کاخ سفید و آل کاخ الیزه آن سویند
و آل بی بی سی
همیشه آن سو بودند
به مختار گفتم چاره ای نمانده
باید از دل سریال بیرون زد
با اسب
با شمشیر
با قایق های تندرو و با شعر
که جهان همین کوفه ست
و عاشقان علی(ع) امشب
بر پشت بام های زمین آتش روشن کرده اند